ستایش خداوند حی جلیل
یگانه پدیدآور بی بدیل
#رجبعلی کاوسی قافی
با درود به پیشگاه محفل نشینان انجمن ادب و هنر و تبریک به جناب استاد حاج اسماعیل اسماعیلوندی که نمایه ی انجمن ادب و هنر به زیور تمثال مبارکشان آراسته است.
” حاج اسماعیل اسماعیلوندی ، شاعری که به زبان مردم عادی می سراید”
جناب اسماعیلوندی ، شاعری است که اگر چه سواد و تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی ندارد ، اما شعر را بسیار ساده و روان می سراید.
سادگی در شعر ایشان یک هنر است و توانسته نقش بسیار مهمی در جذب مخاطب داشته باشد.
وقتی زبان شعر روان، صمیمی و به دور از پیچیدگیهای غیرضروری باشد، مخاطب راحتتر میتواند با آن ارتباط برقرار کند و احساس نزدیکی بیشتری با شاعر و مضمون شعر پیدا کند.
حال تصور کنید شعری با کلمات دشوار و ساختارهای پیچیده نوشته شده باشد. خواننده برای فهمیدن معنای آن باید تلاش زیادی کند و این ممکن است باعث دوری او از شعر شود.
در مقابل، شعری که با زبان ساده و گویا احساسات و افکار را بیان میکند، به سرعت در دل مخاطب جای میگیرد و تاثیر عمیقتری بر او میگذارد.
از جمله ویژگی های سروده های جناب اسناعیلوندی ، می توان به این موارد اشاره کرد:
۱_ توجه به مضامین روز که در شعر ایشان بسیار نمود دارد.
همین ویژگی شعر ایشان می تواند ، به نوعی بازتابدهنده زندگی و دغدغههای مردم یک جامعه در یک دوره زمانی خاص باشد.
۲_ جناب حاج اسماعیل عزیز، به مسائلی میپردازد که برای مخاطبانش ملموس و آشنا هستند، و احساس میکنند که شعر از دل آنها برآمده و حرف دلشان را میزند.
۳_ در اکثر سروده های جناب اسماعیلوندی ، به موضوعاتی مانند مشکلات اقتصادی، مسائل اجتماعی، رویدادهای سیاسی مهم، یا حتی دغدغههای فرهنگی و روزمره میپردازد، مخاطب احساس میکند که شاعر هم در این تجربهها با او شریک است و این احساس مشترک، همدلی و ارتباط عاطفی قویتری بین مخاطب و شعر ایجاد میکند.
شعری که به مسائل روز میپردازد، حس تازگی و به روز بودن دارد.
مخاطبان به طور طبیعی به دنبال محتوایی هستند که با زمان حال آنها مرتبط باشد. پرداختن به مضامین روز، شعر را از حالت یک اثر هنری صرفاً تاریخی یا انتزاعی خارج کرده و آن را به یک رسانه تاثیرگذار تبدیل میکند.
۴_ شعرهای این شاعر ساده گو ، که به چالشهای اجتماعی یا سیاسی میپردازند، میتوانند مخاطبان را به فکر کردن و بحث کردن در مورد آن مسائل وادار کنند.
این امر باعث میشود شعر نقش فعالتری در جامعه ایفا کند و مخاطبان بیشتری را به خود جذب کند، زیرا آنها احساس میکنند که شعر میتواند صدای آنها باشد و به تغییر دیدگاهها کمک کند.
۵_ نسل جوان معمولاً به مسائلی که در زمان حال برایشان اهمیت دارد، توجه بیشتری نشان میدهد. پرداختن به دغدغههای آنها، مانند مسائل زیستمحیطی، فناوریهای جدید، یا تغییرات فرهنگی، میتواند این گروه از مخاطبان را به شعر علاقهمند کند.
۶_ توجه به فرهنگ بومی در شعر میتواند یک عامل بسیار قوی در جذب مخاطب باشد، به ویژه مخاطبانی که به آن فرهنگ تعلق دارند یا به آن علاقهمند هستند.
عناصر فرهنگ بومی مانند زبان محلی، آداب و رسوم، باورها، اسطورهها، قصهها، موسیقی، و حتی مناظر طبیعی خاص آن منطقه در شعرش استفاده میکند، برای مخاطبانی که با این عناصر آشنا هستند، حس تعلق و هویت قویای ایجاد میکند. آنها احساس میکنند که شعر از جنس خودشان است و ریشههای مشترکی با آن دارند. این حس نزدیکی، جاذبهی عمیقی ایجاد میکند.
برای مثال:
اثر معروف جناب اسماعیلوندی که همان “کُرِ باهوش” است ، در زمانی سروده شد که کمتر کسی دست به این گونه کارها می زد.
تنها مجلات فکاهی و روزنامه های طنزپرداز بودند که آن هم فقط در سطح بالای جامعه و توسط قشر خاص که همان صاحبان قدرت و سواد و به اصطلاح بافرهنگ ، سروده ی شد و مخاطبان آن ها نیز از اقشار هم سطح خود بودند.
هر مخاطب آشنا به زبان محلی بختیاری وقتی “کرباهوش” را می خواند ، مشتاقانه آن را تا پایان دنبال می کند تا ببیند سرنوشت آن جوان مسافر روستایی که ا ز روستای خود خارج شده و برای دیده شدن و رسیدن به آرزوهای هرچند کوچک خود یعنی در حدی که فقط به او بگویند”آقاپسر”
به کجا می انجامد.
چنان که در همان آغاز سروده به این خواسته ی خیلی کوچک این گونه اشاره دارد:
“یه روز دلم هوس گرهد
گودم برُم ز ده و در
گودم برُم شهری اَووم
تا وُم بگُن آقا پسر”
اگر چه جناب اسماعیلوندی در زمینه های مختلف سروده های خوب و مخاطب پسندی هم دارد ، اما با بررسی تنها یک اثر از ایشان که همان “کرباهوش است ، می توان به اندیشه ها ، دغدغه ها و دیدگاه های ایشان پی برد.
“کر باهوش” سروده ای است که دو فرهنگ متفاوت “روستایی و شهری” را در مقابل هم و آن هم درقالب مناطره را به تصویر می کشد.
نکته ی مهم و جالب توجه این اثر سوای تمام نکات مثبت آن ، مناظره ی بین “دختر و پسر” است. و این یعنی توجه به رعایت عدالت جنسیتی در کلام است.
“پسر” را از روستا که با سختی ها و تنگناهای مختلف دست و پنجه نرم کرده انتخاب می کند و “دختر” را از شهر که در ناز و نعمت بزرگ شده بر می گزیند.
جناب اسماعیلوندی در اثر “کرباهوش” ضمن توجه به تفاوت های فرهنگی بین دوقشر روستایی و شهری ، خیلی زیرکانه به محرومیت های روستاها در آن زمان و قناعت طبع آنان به حداقل های زندگی را
“گیوه هام کِردُم وِ پام
کُله کَزی نادُم وِ سر”
بیان می کند.
یعنی تمام دارایی های یک جوان روستایی در آن زمان محدود به یک جفت کفش ساده ی روستای و یک کلاه نمدی که نماد مردی و مردانگی است ، بوده است.
از طرفی هم بلند پروازی های یک جوان روستایی را مد نظر دارد.
به زندگی ساده ی روستاییان و کوچک بودن جغرافیای انسانی آنان ، در این سروده بسیار زیبا اشاره شده است.
همان طور که که در این بند می بینیم :
“وِ دام و ددویلم ، هولویل و تاته یلم و نومزادم، و ماصنم و مابگم و شاه صنم
خدافظی وشان سیدم، و مینه دِه مون دَرویدم”
در این سروده جامعه ی ساده ی روستایی محدود به انسان هایی می شود که همه به نوعی به هم وابستگی دارند.
دوری و محرومیت های جاده ای و نبود امکانات حمل و نقل در روستاها از دیگر دغدغه های جناب اسماعیلوندی که
به آن پرداخته:
“بعد از سه شَو
بعد از سه روز
مین موشبن کِردُم پوف و پوز
تا آخرش وُ ضربِ زور
موشین واسا ز وور و وور”
جناب اسماعیلوندی در ادامه به شلوغی شهرها و رفت وآمد انسان ها و ماشین ها اشاره دارد و چشم جوان روستایی را به دنیایی تازه و بزرگتر باز می کند.
ولی در همان آغاز ورود جوان به شهر ، متوجه می شود که این فضا با آن چه که در ذهن خویش ساخته و پرداخته بوده ، کاملاً متفاوت است و از آن اصالت روستایی و حجب و حیای زنان و مردان روستایی خبری نیست و می گوید:
” موشین واردِ شهر اوید
دلُم ز دنیا قهر اوید
پُر بید از هر مرد و زن
یونشون ایان ، هونشون ایرن”.
“کًرگَل چی دورگل می دراز
دورگل چی کُرگل سینه واز”
جناب اسماعیلوندی پس از ورود جوان ساده ی روستایی به شهر ، به دنبال راهی است تا آن جوان سر گفت و گو را باشهروندان باز کند.
لذا خیلی زیبا طرف مقابل گفت و گو را یک دختر انتخاب می کند و جالب تر هم این که با تنه ای که آن دختر به جوان روستایی می زند و کلاه او را می اندازد، مناظره را آغاز می کند.
“وِ پله کون رهدُم به لَم
دیدُم یکی زَید زیر کُلَم”
در همین جالازم می دانم به دونکته ی محتوایی و درونمایه ی مهم این سروده در همین حرکت دختر شهری که جوان روستایی نظرش را جلب کرده و زدن زیر کلاه آن جوان اشاره کنم.
یکی دلزدگی دختر شهری از زندگی شهری و آلودگی های فرهنگی و زیست محیطی شهر است ، که برای رهایی از این وضعیت جوان روستایی را بهترین گزینه می بیند.
یعنی تکرار مکررات در هرجایی که اتفاق بیفتد، انسان را سرخورده می سازد و به دنبال راهی برای برون رفت از آن وضعیت است.
دوم این که در همین آغاز راه به جوان روستایی می فهماند که اگر از زندگی روستایی به جامعه ی شهری پناهنده شوی ، دیگر آن ابهت و حرمتی را که در روستا در بین مردم داشته ای را نخواهی داشت.
جناب اسماعیلوندی پس از این این مطلب را به مخاطب گوشزد می کند ، به بررسی فرهنگ زندگی شهرنشینی و رفتارهای افراد مختلف اشاره می کند و سر گفت و گوی جوان روستایی و دختر شهری بازمی شود.
در اصطلاح عموم “کلاه از سر کسی افتادن ، یعنی از مقام مرتبه تنزل کردن”.
در طول ادامه ی سروده و در مناطره ی بی جوان روستایی و دختر شهری ، جناب اسماعیلوندی خیلی زیبا به بررسی خواسته ها و تمایلات این دوقشر متفاوت می پردازد.
به نظر من به عنوان یک مخاطب ، قوی ترین نقطه ی قوت این سروده را در اینجا مب بینم که ، هرچه دختر شهری به جوان روستایی پیشنهادهای وسوسه انگیز شغل ، پول ، مسکن ، و حتی ازدواج را می دهد ، ولی جوان ساده ی روستایی حاضر ننی شود که دست از اصالت خویش بردارد و به هیچ وجه تن به خواسته های دختر شهری نمی دهد.
خلاصه ی مطلب این که جناب اسماعیلوندی در یک سروده ی محلی و بازبانی ساده بسیار جامع و کامل به تفاوت های فرهنگی اجتماعی ، اقتصادی و حتی فردی در دو محدوده ی۸ جغرافیایی یکی روستا و دیگری شهر اشاره می کند.
و در پایان نیز عدم همخوانی این دو جامعه را باهم در یک بیت اعلام می دارد و ماجرا را به پایان می رساند و می فرماید:
“کار زن و شی و زور نیبو
شهری و لری جور نیبو”
درپایان لازم می دانم این نکته را بیان کنم که:
سروده های محلی و بومی از نطر جذب مخاطب با مشکل محدودیت زبانی و گویشی مواجه هستند.
که سروده ی “کرباهوش” نیز از این محدودیت مستثنی نیست و فقط کسانی آن را می توانند بخوانند و درک کنند و با آن ارتباط برقرار کنند که به زبان و گویش لری بختیاری آشنایی لازم را داشته باشند و افرادی که خارج از این فرهنگ بومی قرار دارند، ممکن است با زبان، اصطلاحات، آداب و رسوم، اسطورهها و اشارات خاص آن فرهنگ آشنا نباشند.
در نتیجه، فهمیدن شعر برای آنها دشوار یا حتی غیرممکن میشود و ارتباطی با آن برقرار
بله توجه بیش از حد به یک فرهنگ خاص دامنه ی مخاطبین شعر را محدود کند.
با این همه برای این همتبار ارجمندم ، شعر و عشق و امید آرزومندم.
رجبعلی کاوسی قافی
۲ اردیبهشت ۱۴۰۴




